۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

دیکتاتور درون



با دلتنگی حس می کنم برگی دیگر از دفتر زندگی من به پایان رسیده.وقتی به چنین حسی می رسم،اندوه غریبی قلبم را می فشارد.برای به پایان رسیدن بعضی از همین برگه ها  گاهی ثانیه شماری میکردم وبرای بعضی دیگر این آرزو که ای کاش هرگز این برگه به انتها نرسد!ا دنباله یکی از این برگ ها بود.آنجا را بسیار دوست داشتم ...جایی که در آن پس از گذشت سالها دوری و تنهایی دوستانی پیدا کرده بودم که با وجود مجازی بودن هم صحبتی با آنها برایم بسیارلذت بخش بود.از بودنشان خوشحال و از نبودشان دلتنگ می شدم.دوستانی که در جای جای دنیا به خاطر هم وطن بودن و هم خون بودن و داشتن پیشینه ای یکسان باآنها پیوند داشتم.و در حین تبادل افکار تمرین دمکراسی از نوع ایرانی می کردیم!با خود فکر می کردم در مدت زمان نسبتن طولانی که از کشورم دور بوده ام چقدر سطح آگاهیهای مردم تغییر کرده و احساس نزدیکی که ازاین تغییرات داشتم قلبم را گرم می کرد....اما افسوس که این برگه هم تا بخود آمدم چون یکی دیگر از برگه ها پر شده .به اتمام رسید...من ازگفتن سخنان تکراری اینکه ما ایرانی ها چنین هستیم و چنانیم بیزارم.چون با توجه به تجربیاتی که در طول  زندگیم بدست آورده ام ، بخوبی میدانم که مردم کشور های مختلف هر کدام به نوبه ی خود نقاط قوت و ضعف بسیار دارند.پس انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف خود و فقط گلایه از آن نهایت بی انصافیست.فقط نگفتن یکی دو جمله در پایان این برگ مرا آزار می دهد و آن این است که :تا رسیدن به مفهوم دمکراسی راه طولانی در پیش داریم بسیار طولانی...و خوشحالم که همواره سعی کرده ام یکی از پرچم داران این راه باشم ...در مغز هریک از ما دیکتاتوری زندگی میکند که اگر رهایش کنیم ما را تبدیل به هیولایی خواهد کرد که از انسان بودن فقط ظاهر آن را به یدک خواهیم کشید..

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

گل و بلبل




 نوروز هفت‌ماهۀ امسال


 در خون صبحگاه تولد یافت

 نامش «بهار سرخ» نهادند

 با این «بهار سرخ» گلی سهمگین شکفت،


 آری گلی بزرگتر از گنبد


 قدش ز گردباد رساتر


 هر برگ او به‌وسعت محراب


 هر غنچه‌اش به هیبت گلدسته


 هر بلبلش به لحن مؤذن


 با هر نسیم تازه دعا گو


 هرروز رو به‌جانب این گل


 خورشید بی‌خدا به نماز ایستاده‌است



نادر نادر پور
سروده شده : تهران ـ پنجشنبه 11 مرداد 1358

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

آشنایی با کلارا آبکار


(
آشنایی با کلارا آبکار

 یوسف و مجلس زلیخا ، روی عاج ، کلارا آبکار 11x22.5 cm تاریخ 1352 شمسی
در میان چهره های نامی نگارگران ارمنی کشور خانم کلارا آبکار به لحاظ تعلق خاطر به هنرهای تجسمی سنتی ایران چهره ای ویژه و ممتاز دارد.استاد کلارا آبکار از یک خانواده هنرور و دانش پرور اصفهانی در سال ۱۲۹۴ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. در دوران دبستان و در دوره دبیرستان به هنرنگاری نزدیک شد و با راهنمایی یکی از بستگانش در هنرستان بانوان ثبت نام نمود. و زیر نظر استادان بزرگی چون شادروان هادی خان تجویدی و علی درودی در این مدرسه تدریس نمودند و در سال ۱۳۱۷ دیپلم رشته مینیاتور را از آن خود کرد و به هنرستان عالی هنرهای زیبا رفت و جوهر وجودش را با عطر عشق هنرمندانی چون: علی کریمی، عبدالله باقری، زاویه و نصرت الله یوسفی و ...پر کرد.
مضامین هنر او بیشتر برگرفته از ادبیات غنی کشورمان چون: لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و شیخ صنعان و ...می باشد. و در محضر استاد حسین کاشی تراش در زمینه طرح و رسم گره و گره چینی را آموخت. در سال ۱۳۲۰ از وزارت پیشه و هنر گواهینامه درجه اول مینیاتوری را از آن خود کرد و از آن پس در مراکز هنری وزارت فرهنگ و هنر آن زمان مشغول به کار شد و در سال ۱۳۵۳ بازنشسته شد در سال ۱۳۶۸ گواهینامه درجه یک هنرمندی را که معادل رتبه استادی است از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت نمود. در سال ۱۳۷۱ با تشویق کارشناسان اداره کل موزه های تهران خانه و آثارش را به سازمان میراث فرهنگی اهدا کرد و به نشانه قدر دانی از این اقدام در روز جهانی موزه در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۷۳ موزه مینیاتور آبکار در مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد افتتاح گردید.

زندگینامه:

نقاش برجسته کلارا آبکار در سال ۱۳۰۱ شمسی(۱۹۲۲ میلادی) در تهران در خانواده ای از ارامنه اصفهان چشم به جهان گشود. خواهران و برادران او هنرمند و آشنا به هنر عکاسی بودند. محیط خانواده و حضور در و مادری فرهنگ دوست وی را به دنیای هنر سوق داد.آنچنان که او در کودکی تمایل فراوان به هنر نقاشی نشان داد.سس به یاری خانواده در ((هنرستان دختران)) آن زمان به عنوان هنرجویی جوان ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره سه ساله هنرستان وارد ((هنرستان هنرهای زیبا)) شد. در دوره سه ساله هنرستان بزرگانی همچون استاد طاهر جوادزاده(استاد مینیاتور)،استاد هادیخان تجویدی(استاد مینیاتور)،استاد علی درودی(استاد تذهیب)، و در هنرستان عالی استاد مقیمی (استاد مینیاتور)، استاد نصراله یوسفی (استاد تذهیب و نقش قالی)، استاد عبدالله باقری (استاد تذهیب) و استاد حسین کاش تراش (استاد گره چینی) استادان و راهنمایان او در عرصه پهناور نگارگری بودند.
کلارا آبکار با گام هایی آهسته ولی به شیوه ای علمی و مطمئن دست به کار هنر نقاشی زد و سرآمد این هنر میان زنان گردید.استاد کلارا آبکار پس از پایان هنرستان عالی در بخش های مختلف وزارت فرهنگ و هنر وقت فعالیت کرد. او با دل و جان کار می کرد و در طول خدمت صدها مینیاتور،تذهیب،طرح و نقش گره، طرح لباس، پارچه و زیورآلات و ...آفرید که نمونه های آنها را در کتاب ها و موزه های متعدد از جمله موزه های مردم شناسی،آبکار،هنرهای ملی و موزه ملی ارمنستان می توان دید.یکی از ویژگیهای بیانی در تبالوهای آبکار وجود خط های روان و موسیقیائی بودن آنهاست. این خصوصیت در تابلوی ((باده عشق)) به صورت بارز نمایان است،کاری که در آن خطوط ساختاری کامل دارند و مملو از موسیقی هستند. در تابلوهای مینیاتور آبکار مناظر اسب سواری،طبیعت بی جان،گل ها،آرامگاه های عمر خیام،عطار و شیخ احمد و همچنین برج های فیروزآباد و علی آباد کاشان که تحت نظر سازمان ملی هنر و موزه ها می باشند از جایگاه ویژه ای برخوردارند.
از مشهورترین آثار وی می توان از ((انوشیروان و بزرگمهر))،((شکار بهرام))،((یوسف و زلیخا)) و ((پیرزن و سلطان سنجر)) نام برد. یکی دیگر از آثار برجسته آبکار ((تاج پیمان)) می باشد (نگین کاری روی نقره) که با طراحی وی انجام شده است.
در آثار کلارا آبکار با وجودی که موضوع مینیاتور صد در صد ایرانی است اما اکسپرسیون صورت ها و به طور کلی ارمنی است. استاد آبکار با وجود نیاز مالی هرگز آثارش را به معرض فروش نگذاشت و در برابر اصرار دیگران برای فروش آثارش می گفت:
مگر شما می توانید فرزندانتان را بفروشید؟
او اعتقاد داشت که هنر واقعی با پول سازگار نیست و آنچنان که در یک اقدام بی سابقه در سال ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۱ میلادی) خانه مسکونی و همه آثارش را به سازمان میراث فرهنگی اهدا کرد و سازمان میراث فرهنگی در سال ۱۳۷۲ شمسی (۱۹۹۳ میلادی) در مجموعه فرهنگی سعدآباد، موزه ای به نام او تاسیس کرد که یکی از موزه های منحصر به فرد ایران است.
خانه استاد نیزپس از طراحی و بازسازی همانگونه که آرزو داشت تبدیل به آموزشگاه هنر نگارگری شد.استاد کلارا آبکار در نخستین روز بهار سال ۱۳۷۴ شمسی (۱۹۹۶ میلادی) بدرود حیات گفت.
استاد کلارا آبکار ، این بانوی عاشق و دل باخته هنر ایران از پدیده های ارزشمند هنر مینیاتور و تذهیب و نقش گره و نقاشی زیر لاکی است . زنی والا ، از تبار ارامنه ایران ، که سهم و قدری مهم در عرصه هنرهای ملی و سنتی ایران زمین دارد . او میتواند معیار تلاش و کوشش و موفقیت زن در وادی هنر و فرهنگ این مرز و بوم باشد . تاریخ هنر ایران ، در دوران معاصر ، بی هیچ تردید ، مدیون هنر آفرینی های بی نظیر این زن در رشته های مختلف هنر ایرانی است .
استاد کلارا آبکار در تهران در خانواده ای از ارامنه جلفای اصفهان چشم به جهان گشود . در سال 1314 شمسی ، عشق فراوان او به نقاشی ، وی را به مدرسه صنایع قدیمه آورد . زیر نظر استاد هادی تجویدی با شگردها و رموز نقاشی ایرانی (مینیاتور) آشنا شد و تذهیب را در خدمت استاد درودی فراگرفت .
خانم کلارا آبکار از تعالیم استاد علی کریمی ، استاد ابوطالب مقیمی ، و زاویه نیز بهره ها گرفت و خود را به مرز خلاقیتهای هنر رساند و این در حالی بود که استاد روز به روز بیشتر شیفته هنر ایران می شد .
کلارا آبکار نقش گره(هندسه نقوش) را نیز نزد استاد حسین کاشی تراش آموخت و در این رشته هنری نیز سرآمد یاران شد و در سال 1367 شمسی اولین نمایشگاه از آثار این هنرمند در موزه هنرهای ملی ایران برپا شد و به حق تحسین همگان را برانگیخت و بدین ترتیب استاد کلارا آبکار به دنیای هنر معرفی شد .
استاد کلارا آبکار براستی در زمینه مینیاتور تمامی توش و توان هنری و آموخته های خود را بکار گرفت تا بتواند تمام ارزش ها و مبانی این هنر ملی را در آثارش حفظ و نمایان سازد .
آبکار در بخشی از مینیاتورهایش به شیوه رضا عباسی و استاد حسین بهزاد قلم گیری و نقش آفرینی کرده و در پاره ای از ظرافت ها ، همپای حسین بهزاد قلم گیری کرده.
استاد کلارا آبکار تا پایان زندگی ازدواج نکرد و درپی بیماری چند ماهه ای بدرود حیات گفت .
روحش شاد


ارامنه ایران

.http://armaniyeirani.blogfa.com/cat-8.aspx


۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود


تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت دين رسمي باشد . ساسانيان دين زرتشتي را دين رسمي كشوراعلام نمودند . دين وحكومت هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند . ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است .
در دوران هخامنشي ، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد. در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد !
در سده هفتم ، تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از زرتشتيان ، زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت نمودند تا در محيطي آزاد ، فرهنگ ديني خود را پاسداری كنند و به آيندگان بسپارند . گروهي از زرتشتيان كه در ايران مانده بودند ، آتش عشق به دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند .
يورش سخت تر در دوران استيلای مغول و مغولان به زرتشتيان ، كليميان ، مسيحيان و مسلمانان وارد آمد . بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند .
در زمان صفويان كه اسلام دين رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت . در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي هاتريا را به ايران فرستادند . او نزد شاه شكايت برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد ، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود :
· زرتشتيان مجبور بودند علامت مشخصه اي روي لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند (همانند يهوديان در آلمان نازی )
· زرتشتيان در موقع خريد ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد !
· زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معموليچاهارپا بود )
· زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود.
· اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان محروم مي شدند و همه ارث ، به جوان تازه مسلمان شده مي رسيد ( اين كار نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر )
· هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه ) به وارث مقتول زرتشتي بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند .
با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد . در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند .
اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال آزادی خواه ايران ، موثر بود . زرتشتيان چند تن كشته دادند و سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند .
امروز: از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود تشكيل داده اند . در آمريكا ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو در ده مل ، مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگي به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است .
در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ، نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند .
پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح جنگ هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند .
در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند . مدارس زرتشتيان در تهران ، يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود .
سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران – به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت . در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند . نخستين غير مسلمانان ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند .
در امريكا و كانادا عده ای از زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا پارسي است . با وجود ويژگي های اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ، فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هيجان آميز دانسته اند . ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند.
مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند !
موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است .
پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد : ايرانيان تحت باورهای ديني شان ، دارای فروزه هايي هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود .


بر گرفته شده از سايت ارزشمند يتااهو


۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

سير انديشه در تاریخ فرهنگ ایران باستان



در آيین مهر ایران باستان یا فلسفه ی میترايیسم دو خدای اصلی ، حاكم بر دیگر نیروهای طبیعت اند. یكی میترا، نماد خورشید و


دیگری آناهیتا، نماد آب و باروری .
نه میترا می تواند به تنهايی هستی را بنیان نهد و نه آناهیتا . هر دو به یاری یكدیگر و هماهنگ با هم در كار آفرینش و زایش


هستند. این قانون حاكم بر طبیعت است ، كه در جهان بینی ایرانیان باستان بازتاب یافته است .
این طرز اندیشه كه در تاریخ فلسفه دوآلیسم نامیده شده است در شرق با تائوایسم چینی و در غرب با دیالك تیك هگل ، فیلسوف


آلمانی همگونی دارد.

زرتشت
در جهان بینی زرتشت ، پیامبر دانای ایران باستان ، دو نیروی سپنتا مینو و انگره مینو در جهان وجود دارند.

سپنتا مینو، روشنائی و حقیقت است و انگره مینو، تاریكی و دروغ . این دو نیروی متضاد ، در طبیعت و جامعه دركارند .


زرتشت فلسفه ی خود را بر اساس دو اصل نور و تاريکی بنیان نهاد. سروده های نخستین زرتشت به نام " گاهان " يا " گات
ها "
بازتاب این طرز تفكر هستند .

فلسفه ی دوگانه گرايی زرتشت به جای طبیعت به انسان توجه دارد. یعنی از روز و شب ،

روشنائی و تاریكی ، گرم و سرد ، زمستان و تابستان متوجه خوب و بد ،

راستی و دروغ ، آزادی و بردگی ، مهربانی و ستم در زندگی اجتماعی شد.


بدین ترتیب دوآلیسم ساده و ابتدايی میترايیزم به دوآلیسم پیچیده ی زرتشت گرايید . آشتیِ تضاد ها جای خود را به جنگِ تضاد ها


داد ؛ تا آن زمان كه روشنايی و راستی بر تاریكی و دروغ پیروز آیند .

مانی


مانی ، فیلسوف قرن سوم ميلادی در دوره ی ساسانی زندگی می کرد. او خود را پيامبر ناميد و دين مانوی را بنيان گذاشت .

بیشتر پژوهشگران كه یكی از آنها " ویدن گِرن " محقق سوئدی است، مانی را پایه گذار فلسفه ی " گئوستیك " می دانند.

اندیشه ای كه با شناخت و مطالعه ی طبیعت همراه است .

مانی می گوید با آگاهی به خود و طبیعت است كه می فهمیم :

كه هستیم ؟ از كجا آمده ایم ؟ و به كجا می رویم ؟

آن باوری می تواند جهانی و انسانی باشد كه بر دانش طبیعت استوار گردد. باید از راه دانش به نجات روشنايی از دست و زنجیر

تاریكی بكوشیم .

چینی ها مانی را " لائوتسه " ی دوم لقب داده اند . لائوتسه بنیان گذار فلسفه ی تائوایسم بود .


پیروان بودیسم ، مانی را بودای روشنايی نامیده اند .


اروپايیان او را پیامبر روشنائی ( the prophet of light ) می شناسند .


مانی می گوید امروز ، روشنايی به زندانِ تاریكی افتاده است و تلاش انسانِ فرزانه باید آن باشد كه این روشنائی را از زندان

تاریكی نجات دهد و به نورِ جاویدان برساند .


مفهوم " تائو " ( Tao ) در سیستم فلسفی لائوتسه به دامنه ی سایه و دامنه ی آفتا بی كوه اشاره دارد. یكی سرد و دیگری گرم

است. تائو دارای دو نمود است : یكی " ین " ( yin ) یعنی مادینه و دیگری " یان " ( Yan ) یعنی نرینه . " تائو " ( Tao ) ،

رابطه ی این دو نیرو است كه زمینه ی حركت را تشكیل می دهد . همانند " عشق " در شعر مولوی بلخی . این دو انرژی در

سراسر فرهنگ ، شعر ، هنر و نقاشی چینی انعكاس یافته است .


مانی در سال 276 ميلادی در زمان بهرام دوم ساسانی کشته شد.


آيین مزدك


مزدک ، فيلسوف قرن پنجم ميلادی نيز در دوره ی ساسانی زندگی می کرد.

در آيین مزدك ، دوآلیسم فلسفی به دوآلیسم اجتماعی رسید كه تأكید بر دو گروه اجتماعی داشت .

یكی زراندوزان و ثروتمندان و دیگری تهی دستان .


مزدك می گفت : سه گوهر جاودان است كه مزدا به مردم ارزانی داشته است ؛


آتش ، خاك و آ ب .


خداوندگار در آفرینش گیتی این سه گوهر را پخش نكرد تا از آن به یكی کمتر و به دیگری بیشتر دهد. میوه های بر آمده از این


گوهرها را نیز به همگان داد.


شادیِ زیستن برابر را به همه داد . نظم مزدا این است و هر چه جز این باشد آشفتگی و تیرگی است.


در زمینه ی اخلاقی و رفتار اجتماعی ، تكیه ی مزدك بر دوگانگی بین تئوری و عمل یا گفتار و كردار است .


او بر این باور بود كه روشنی اندیشه و سرودهای بزرگداشت آتش بايد هم در گفتار باشد و هم در كردار. او می گفت: اگر آتش را


در معابدِ خود روشن نگه می داریم ، بايد بر دل هایمان نيز تاریكی حاكم نباشد و روشنايی حاکم باشد!


همین تفاوت بین گفتار نیك و كردار نیك بود كه در تاریخ ادبیات سده های میانه ، در شعرِ حافظ خود را با عنوان فرهنگِ تزویر و


ریا به خوبی نشان داد.


در زندگی كوچ نشینی ایرانِ باستان كه دوستی و برابری حاكم بر روابط انسانها است . دوآلیسم آيین مهر در آشتی با یكدیگر است .


 در زندگی روستا نشین و شبانی دوران زرتشت كه تفاوت های اجتماعی خود را می نمایاند، دوآلیسم ساده ی میترايیسم به


تضادهای آشتی ناپذیر نور و ظلمت ،


راستی و دورغ ، نیرو های اهورايی و اهریمنی می گراید.

تلاش زرتشت ، مانی و مزدك بر آن است كه این تضاد های آشتی ناپذیر را به هماهنگی و همگونی ابتدايی برگردانند . این


فرزانگان تاریخ فرهنگِ ایران باستان ، خواستار پیروزی نور بر ظلمت ، روشنايی بر تاریكی ، راستی بر تزویر و ریا ، عدالت


بر ظلم ، دانايی بر نادانی و شادی بر اندوه و غمِ زندگی هستند .


این نهادِ فكری در جنبش های فرهنگی ، اجتماعی و فلسفی پس از دوران باستان نیز خود را نشان داده است كه نمونه هایِ


 بر جسته اش را می توان در شعر رودكی سمرقندی ، فردوسی توسی ، خیام نیشابوری ، باباطاهر همدانی ، مولوی بلخی و


حافظ شیرازی به روشنی دریافت .



.http://www.farsi.se/Gy_boken/1_4_mitrayism.htm






۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

سخنی بادوستان


 بعد از گذشت سی سال از شروع حکومت اسلامی د ر سرزمین عزیزمان ایران ؛ حال دیگر

 همگان دریافته اند که بارژیمی طرف هستند که ماندگاریش را در خشونت و سر کوب  هر

 چه بیشتر بر علیه مخالفان خود می بیند.خشونت بی چون و چرایی که حتا دامن عده

 ی بسیار زیادی از بنیانگذارنش را هم گرفته ست . .بقای  این رژیم با خشونت ؛بربریت

 و جنایت، پیوندی نا گسستنی دارد.و از هر فرصتی برای دامن زدن به آن استفاده

 میکند. که نمونه های آن را در طی چند ماه گذشته به لطف دوربین های موبایل و

 زحمات عزیزانی که این فیلم ها را تهیه کرده اند را به روشنی می بینیم.یک عده

 انسان نما و مزدور..به شکل فجیع و غیر انسانی به جان همو طنان خود می افتند و

 با پشتوانه ی قانونی که باید پاسدار جان و مال مردم باشند چه جنایت ها که خلق

 نکرده اند و نمی کنند.. .خوب  بالطبع هر عملی عکس العملی را به دنبال خواهد داشت..این

 قانون است.امنظورم مقابله به مثلی است که روز عاشورا بعضی از هموطنان عزیز

 من  بعد از ما ه ها صبوری به آن دست زدند.و بازتاب های متعددی بین افراد مختلف

 درون و بیرون کشورداشته است...مقابله به مثل روش زیبایی برای تلافی شاید نباشد..اما

 نوعی تخلیه ی روانی محسوب میشود که به مرور زمان غیر قابل کنترل گشته  و

 تبدیل به عادت خواهد شد.واین درست همان چیزیست که حکومت

 جنایتکاراشغالگربه دنبال آن است ..تا با خیال راحت به سرکوب و کشتار مخالفان

بپردازد . و سر انجامش جنگ داخلی و تبدیل کشور عزیزمان به کشوری چون افغانستان

 و یا عراق خواهد بود . با توجه به اینکه شعار جنبش سبز از آغاز تا کنون مبارزه ی مدنی بوده

 ؛.سوآلی که مطرح می شود این است که چه باید کرد؟نمی توان نشست و کتک خورد

 و تحقیر شد؟این خشم سرکوب شده را چگونه می توان مهار کرد؟ اینجاست که فکر

 می کنم باید از ذهن های خلاق کمک گرفت .پیدا کردن راه هایی بدون خشونت و پر

 اثر برای مبارزه...من فکر میکنم هر کسی می تواند به نوبه ی خودبا جستجو راه

 های خوبی برای مبارزه ی مدنی و نه قرون وسطایی (که مورد علاقه ی ملا هاست)

  پیدا کند.آره دوستان با کمک هم ما می توانیم ریشه ی این گیاه هرز را بخشکانیم.




۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

سرزمین اندوه..

در ایران ما که دیر گاهی  سرزمین مهر نامیده می شد.قرنهاست ؛ سایه ی مرگ بر سر شادی به شکل بسیار نا عادلانه ای سنگینی می کند..گریه و غم برای ما معنی عرفان و وقار است و خنده و شادی سبکسری و دنیا خواهی. و جالب اینجاست که خود نیز این را می دانیم و به آن مباهات می ورزیم!و اینچنین گورستان برای ما تبدیل به آرامگاه ودر بعضی از مواقع تفرج گاه شده.مر گ را می ستاییم...و آداب مردگان را بسیار با شکوه تر از جشن های عروسی و زایش و مانند اینها به جا می آوریم. و براستی ریشه ی مرگ ستایی و شادی گریزی ما در کجاست؟ البته پرداختن به این موضوع جنبه های بسیار گوناگونی دارد..که من در اینجا  راجع به یکی از آن دلایل که به نظر من مهم ترین  هم هست می نویسم... احساس تحقیر که پیامد حملات پی در پی متجاوزین به خاک سرزمینمان بود.تجاوز هایی که غرور ملی ایرانیان را بشدت جریحه دار کرد و افسرده شان ساخت. مهم ترین این تحقیر تاریخی در پی حملات اعراب بیابانگرد و مغول های وحشی که مردمانی عاری از فرهنگ وتمدن بودن بر ایرانیان روا داشته شد و قلب ایرانی را چنان آزرد که بعد از گذشتن سده ها هنوز این زخم تازه است و التیام نیافته . و این گونه  جشن های هر ماهه ی مردمان این سرزمین  به ماتم تبدیل شد و دختران و پسرا ن ایرانی به کنیزی و غلامی بردند و . زنان غنیمت های جنگی بودند و مردان به کارهای پست و فرومایه گمارده شدند.. با آنکه  ایرانیان بارها دست به شورش زدند.اما متاسفانه هر بار شورش با خیانت خودی سر کوب شد. از به دار کشیده شدن آزاد مرد ایران زمین بابک خرمدین و تجاوز غیر انسانی ووحشیانه  ی  معتصم  عباسی به دختر بیگناه او تا شورش یعقوب لیث صفار...گریه ماند و ماتم  با از دست دادن  امید برای رهایی و باز در زمانی دیگر ....شکستی دیگر و تحقیری دیگر..حمله ی مغول ها..و دوباره همان تجاوزها و همان جنایت ها از قومی بیابانی..اینبار دیگر شورشی در کار نبود..ما بودیم سرزمینی تسلیم شده.....تا اینکه نوبت به شیخ صفی اردبیلی رسید.شاهان صفوی صوفی مسلک بودندو ماندگاری خود را در گسترش خرافه و افسانه های دروغین یافتند.و از ابزار گریه و  سوگواری و اسطوره سازی دروغین برای رسیدن به اهدافشان استفاده کردند و در واقع دریافتند که جامعه بشدت پذیرای چنین مراسمی ست.عیش وخوشی مانع رسیدن به خوشبختی است..این شعارشان بود....و بعد بازهم ... حمله ی افغان ها...سربازان افغان پس از تجاوز به شاهزاده ها  و در باریان صفوی ..آنان را کنار اجساد پدرانشان به بند می کشیدند...هر چند این هم آخرین تحقیر ملی کشورمان نبود... اما باید توجه داشت که تحقیر ایرانیان فقط از طریق بیگانگان نبوده است ...ما مردمی هستیم که همیشه خود را مجبور می دانیم و اسیر سر نوشت..در تاریخ کشور ما زندان و زنجیر..جایگاه ویژه ای همیشه داشته است.و آنچه هرگز به آن پرداخته نشده و در واقع جدی گرفته نشده حق انتخاب و آزادیخواهی است.ما در طی قرون به بند و افسار عادت کرده ایم و وفادارنه رهایش نمیکنیم این زندان خود ساخته را از ترس اینکه مبادا در بیرون از این چهار دیواری مخوف رنجی دیگر و آزاری دیگر ..مصیبتی دیگر در انتظارمان باشد..

گرد آوری از اینترنت