۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

سردار مریم بختیاری


بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعدو همسرضرغام السلطنه ی بختیاری از زنان مبارزعصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می‌شد. وی طی نامه‌ها و تلگراف‌های مختلف بین سران ایل و سخنرانی‌های مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می‌کرد و به عنوان یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده‌است.


سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله‌ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.


سردار مریم بختیاری درجنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس‌ها حمایت می‌کرد به مخالفت با انگلیس‌ها پرداخت و با عده‌ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره‌ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش‌های مداوم خود به انگلیس‌ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.


قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس‌ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.


رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری‌ها از روس‌ها و کشته شدن ۵۸ نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت‌های سرسختانه بی بی مریم ازفن کاردف ،امپراطور ، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.


جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس‌ها در طی قرارداد ۱۹۱۹ وکودتای1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.


سردار مریم بختیاری در سال ۱۳۱۶هـ. ش سه سال پس از کشته شدن فرزندش علی مردان خان در اصفهان، در گذشت. او درتخت فولاد اصفهان دفن است.

منبع ویکی پدیا

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

درسی که فروغ به ما داد

دیشب دیوان حافظ را ورق می زدم.کتابی که در خانه ی بیشتر ما ایرانیان یک جلد از آن موجود است.اشعار عاشقانه و پر سوز و گداز خواجه ی شیرازدر دوری از معشوقه ی گاهن کم سن و سال (به طور معمول این اشعار  با تصاویر مینیاتوری از کارهای استاد تجویدی و یا استاد فرشچیان همراه هستند) زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم.....ناز بنیاد مکن تا....این اشعار و اشعاری چون این؛سال هاست قلب هر عاشقی(حتا در بعضی مواقع کسانی که تا کنون طعم عشق را نچشیده اند)را به تسخیر خود در آورده.!البته بیشتر مردم این اشعار را عرفانی دانسته و مراد از معشوق را پروردگار می دانند .اما به نظر من چنین نیست و معشوقه ی حافظ کاملن زمینی و از جنس گوشت و پوست و استخوان است.و از آنجا که در فرهنگ ما گفتن احساسات به طور صاف و پوست کنده؛آنهم از نوع عشق ورزی با جنس مخالف سبکی و فرو مایگی محسوب میشود؛شاعران مذکر ما در طول تاریخ از جمله خواجه ی شیرازی برای مبرا ماندن از این ضعف بزرگ زبان تمثیل و اشارت را در پیش گرفته اند .در هر حال هدف من از نوشتن این مطلب نقد حافظ شیرازی نیست که خود بسیار دوستش دارم.بلکه میخواهم بگویم در ادبیات مرد سالار کشور ما از گذشته تا کنون. دست مردان برای گفتن احساساتشان (با استفاده از توسل به عالم غیب ) باز بوده و هر گونه که خواسته اند سروده اند(دیوان ایرج میرزا).اشعار عاشقانه؛نقادانه؛طنز....خلاصه اینکه با اندکی کندو کاو در کتابهای ادبیات شعری کشورمان به همه ی این موارد بر می خوریم . تا اینکه عاقبت ازمیان شاعران معاصر خورشیدی طلوع کرد.(خورشید از آنجا که برای بعضیها نوید گرمی و زیبایی و روشنائیست و برای بعضی دیگرسوزش و کوری و رسوایی بدنبال دارد) که حتا با حذف نامش از کتاب شاعران معاصر ایران درخشانتربه  نظر می رسد.کسی که دروغ نگفت.از تهمت نترسید...کسی که مثل هیچکس نبود ....به ساده گی احساسی را که قرنها بوددر بسته بندی های پرزرق و برق  دست به دست می کردند را باز کرد...با چند جمله ی ساده :گنه کردم گناهی پر ز لذت/در آغوشی  که گرم و پر توان بود/گنه کردم میان...و براستی چرا گناه؟که شایدمنظور شاعراشاره به باورهای فرهنگی ما ست که خواسته های مادی را گناه آلود و  پلید می دانیم و در ضمیر ناحودآگاهمان احساس عذاب وجدان می کنیم( البته بعد از دریافت این خواسته)!.و فروغ با اینکه خود نیک می دانست با سرودن این شعر چقدر ممکن است مورد نامهربانی و کم لطفی قرار بگیرد(.و اینگونه هم شد!!) درس بزرگی به ما داد که با خود و دیگران رو راست باشیم. برای گفتن واقعیت نیازی به لقمه را به دور سر پیچاندن نیست!و چون حوا که با خورد سیب ممنوعه (منظوربرده وار زندگی نکردن) در سرودن شعرهای احساسی آنهم  از نوع واقعی؛ پیش قدم شد. کاری که بیشتر شاعران ذکور قبل از او هم با چنین جسارتی؛ جرات ابرازش را  نداشتند..

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

بهتان مگوی

بُهتان مگوی

که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است.

آفتاب از حضورِ ظلمت دلتنگ نیست


با ظلمت در جنگ نیست.


ظلمت را به نبرد آهنگ نیست،


چندان که آفتاب تیغ برکشد


او را مجالِ درنگ نیست.

همین بس که یاری‌اش مدهی


سواری‌اش مدهی.


احمد شاملو دی 1363



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

آشنایی باعالم تاج قائم مقامی( ژاله )چکامه سرای زن ایرانی




عالمتاج قائم‌مقامی متخلص به ژاله چکامه سرای زن ایرانی بود که در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است .ژاله دو دهه قبل از پروین اعتصامی به دنیا آمد..اما متاسفانه از او بسیار کم می دانیم.زنی آزاد اندیش دردورانی چشم به جهان گشود که حق خواهی  و آزادگی برای زن چیزی جز رنج و تهمت به دنبال نداشت. اما روح آزادیخواه این زن شجاع حاضر به تسلیم در برابر سنت های نا عادلانه نبود.… در جایی که زن بودند را ننگ می دانستند سرود:

باکی از طوفان ندارم، ساحل از من دور نیست

تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من

زیر دستم گو مبین ای مرد! کاندر وقت خویش

از فلک برتر شود این بینوا بالای مـــن

کهنه شد افسانه‌ات ای آدم! آخر گوش کن

داستانی تازه می‌خواند تو را حوای من

گر بخوانم قصه، گویی دعوی پیغمبری ست

زانچه در آیینه بیند دیده‌ی بینای من

 

ژاله در اواخر دوره قاجار در فراهان زاده شد. مادرش مریم یا گوهر ملک دخترمعین الملک بود و پدرش میرزا فتح‌الله، نبیرهٔ  قائم مقام فراهانی. او در پنج سالگی خواندن فارسی و عربی را نزد یک شیخ آغاز کرد و تا پانزده سالگی دروس دیگر را آموخت.
در پانزده سالگی همراه پدرش به تهران رفت و در سال ۱۳۱۷ ق. با دوست پدرش، علی مراد خان بختیاری که در خدمات لشکری و نظامی بود ازدواج کرد و پسرش،حسین پژمان بختیاری را به دنیا آورد. ازدواج آنها پس از هفت سال به جدایی انجامید و پژمان ابتدا تحت سرپرستی پدرش بزرگ شد و با مرگ علی‌مرادخان سرپرستی او بر عهده علی‌قلی خان سردار اسعد و جعفرقلی خان سردار اسعد درآمد تا آن که در ۲۷ سالگی نزد مادرش رفت و تا پایان عمر ژاله با وی بود.
به گفته پژمان، ژاله اواخر عمر را باخواندن کتابهای ادبی،تاریخ و نجوم سپری کرد و در5مهر 1326 ساعت یک بعدازظهر در سن ۶۳ سالگی درگذشت و درامامزاده حسن تهران به خاک سپرده شد.

تاج عالم گر منم بی‌گفتگوی

خاک عالم بر سرعالم کنی

باور این شاید برای خیلی ها کم باشد که درست صد سال پیش آنهم در یک کشور سنتی مرد سالار زنی از ازدواج ناخواسته با نام تن فروشی یاد کند.

ای ذخیرهء کامرانی‌های مرد

چند باید برده آسا زیستن؟

تن فروشی باشد این یا ازدواج؟

جان سپاری باشد این یا زیستن؟

عالم‌تاج قائم مقامی، مادرشاعرمعاصر، پژمان بختیاری‌است و دیوان اشعار؛ توسط ایشان در سال 1345 هـ ش به چاپ رسیده است.


منبع ویکی پدیا

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

بی خوابی



  باز هم فریب خوردم 

و
 
خواب شبا نه ام را 


به ستارگان هدیه دادم


رندانه و سر خوش آن  را ربودند

و

چشمک زنان 


مرادر بامدادی دلتنگ


تنها گذاشتند!

و حالا


من مانده ام  و چشمانی به رنگ خون -


در ابتدای یک  شروع ِ


پرنور و زننده!



اریبهشت 88

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

زمان


زمان  ما را در خود می بلعد


                                   و


پس مانده هایمان را


                          در گورستان زمین،


دفع میکند!

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

پیشینه ی آذربادگان یا آذربایجان

آذربایجان نام ایالتی از ایران که آن را آذر و آذرباد و آذربادگان و آذرباذگان و آذربایگان و آذربیجان و اَذْرَبیجان بر وزن عندلیبان (معجم البلدان ) نیز نامند.نام آذربایجان معرب آتروپاتکان (مکان آتروپات) است .آتروپات ساتراپ (والی) ایرانی بود که بخش‌های شمال ایران را در زمان حمله  ی اسکند از اشغال حفظ کرد.یش از آمدن اقوام آریایی به ایران اقوام دیگری بطور پراکنده و با جمعیتی کم در منطقه آذربایجان و حاشیه‌های آن زندگی می‌کردند که از آن میان می‌توان به هوربان، اوراتورها، ماننا یی ها و کاسی ها اشاره کرد. البته طبقه حاکم کاسی‌ها هم آریائیانی بودند که زودتر به منطقه وارد شده بودند.
با آمدن اقوام آریایی به فلات ایران، اقوام بومی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی مادرا به وجود آوردند. که تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقه آسیای غربی گذاشت که مهم‌ترین آن نابود کردن آشوری هاو حذف آنها از صفحه تاریخ بود.
ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد. که ماد کوچک آذربایجان امروزی است و ماد بزرگ شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان می‌شود. پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده می‌شد.مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند.
گسترش قلمروماد هم زمان شد با قدرت گیری پارسیان در جنوب غربی ایران. نیاکان هخامنشیان با پادشاهان ماد در ارتباط بودند و عقیده بر این است که فرمانبردارمادهابوده‌اند. به گونه‌ای که وقتی پادشاه ماد از اقدامهای کورش بزرگ که نواده دختری او بود خبردار شد و اورا به هکمتانه فراخواند، امتناع کورش از رفتن به دربار ماد به عنوان عصیان وی برداشت شد. برخورد پارسیان و مادها در نهایت به سقوط پادشاهی ماد انجامید که البته نقش گروهی از درباریان ماد که با کورش همکاری می‌کردند تأثیر فراوان در این رخداد داشت
در زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذربایجان) به عنوان یکی ازساتراب ها اداره می‌شد. در اوایل دولت هخامنشی، بعد از خودکشی کمبوجیه در مصر و آشوب در شاهنشاهی، ماد نیز شورش کرد. این شورش به سختی توسط داریوش سرکوب شد. در اواخر دوران هخامنشی و هم زمان با لشکر کشی اسکندر به ایران ساتراپ ماد کوچک فردی بود به نام آتروپا ت (آذرباد)، وی توانست ماد کوچک را از حمله اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او ماد آتورپاتن یا آتورپاتگان نامیده شد
در زمان سلو کیان واشکانیان آذربایجان خودمختاری نسبی داشت. که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استان‌ها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر می‌رسد خاندان آتروپاتن هم چنان بر آذربایجان حکم می‌راندند.
در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذربایجان چندان روشن نیست ولی می‌توان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطره خاندانهای زمیندار(فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره می‌شده‌است. مشکل آذربایجان در زمان اشکانیان یورشهای سهمگین آلانها و گرجیها ازقفقاز بود. که باعث ویرانی و غارت فراوان می‌شدند. برای دفع ایشان شاهنشاهان اشکانی خود وارد کارزار می‌شدند.
در زمان ساسانیان آذربایجان اهمیت ویژه‌ای یافت. یکی از سه آتشکده معتبر ساسانیان، آتشکده آذزگشنسب، در شیز واقع در آذربایجان قرار داشت.پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن می‌شتافتند و هدایای بسیار تقدیم می‌کردند. این آتشکده نشانه اتحاد دین و دولت بود و سمبل دولت ساسانی بشمار می‌رفت. دربیشاپور کتیبه‌ای وجود دارد که نام خاندانهای فئودال اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شده‌است. برای آذربایجان از خاندانی به نام وراز Varaz نامبرده شده‌است که گویا محل اقتدار ایشان آذربایجان، آران و ارمنستان بوده‌است.
در زمان حکومت ساسانیان، اقوام ترک نژاد خزر به قفقاز وارد شدند.قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورشهای آنها بنا کرد، رومیان نیز هر ساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی می‌پرداختند. از وقایع مهم آذربایجان در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت سازبهرام چوبین باخسرو پرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر واقعه مهم وارد شدن هراکیلوس امپراتورروم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکده آذرگشنسب شد.
در زمان حمله اعراب در مدارک رومی و ارمنی نام سپاهبد و شاهزاده آذربایجان رستم پسر فرخ هرمز آورده شده‌است. که البته با توجه به متن شاهنامه در بخش نامه رستم فرخزاد به برادرش به نظر می‌رسد درست باشد.
ساسانیان پی درپی از اعراب شکست خوردند و در قادسیه رستم فرخزاد کشته شد. در ۶۲۲ میلادی در نهاوند (دروازه ماد آتورپاتن) پیروزان سردارایرانی بار دیگر با عربها مقابل شد. جنگی سخت رخ داد، ولی شکست به ایرانیان افتاد.آنگاه ماد آتورپاتن (آذربایجان) در برابر حمله اعراب بی دفاع گشت و اثری از لشکر شاهنشاهی نماند.
اعراب به آذربایجان نیز مانند دیگر نقاط ایران سرازیر شدند. به نظر می‌آید در قرنهای اول و دوم هجری تعدادشان در آذربایجان زیاد بوده‌است. کسروی این امر را به دو دلیل دانسته یکی اینکه مردمان آذربایجان بسیار پایداری کردند به گونه‌ای که مسلمانان آذربایجان را به عنوان (الاراضی المفتوحه عنوه)یعنی «سرزمین‌های به زور گرفته شده» می‌شمردند که در فقه حکم خاص دارد. و دوم سرسبزی این دیار. از عشیره‌های عرب که در قرون اول و دوم هجری به آذربایجان وارد شدند بنوتغلب، یمانیان و حمدانیان ثبت شده‌است. آذربایجان در قرنهای ابتدایی ورود اسلام به ایران از کانونهای عمده مقاومت وشورش ایرانیان در برابر اعراب و عمال خلیفه بود و مردمانش همه گاه در حال زد و خورد با تازیان بودند.
معروف‌ترین این قیامها، قیام خرمدینان در حدود آذربایجان وجبال است. بنیان گزار این قیام جاوید ابن سعد بود که سپس توسط بابک خرمدین به اوج رسید. ازدواج بابک با دخترواساک یکی از شاهزادگان ارمنی اتحاد عظیمی را در شمال بر ضد عباسیان ایجاد کرد. خرمدینان مدت طولانی توانستند در مقابل خلیفه و سرداران عرب مقاومت کنند و چهار بار سپاه بزرگ خلیفه را مغلوب کردند. در نهایت خلیفه سردار ایرانی‌تبار خود خیذبن کاووس (افشین) شاهزاده اشروسنه (در شمال غرب تاجیکستان امروری) را برای دفع بابک فرستاد. افشین با حیله به قلعه بابک دست یافت بابک به ارمنستان گریخت اماسهل ابن سنباط شاهزاده ارمنستان او را به دشمنان فروخت. بابک را به بغداد بردند. وی پس از شکنجه، کشته شد. کشف ارتباط و همداستانی میان افشین، بابک ومازیار در نهایت به سقوط و مرگ افشین نیز منجر شد.
در صده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنهاخزر می‌گفتند- مجدد تلاش‌های خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند.
نوشته تارخ نویسان سده‌های چهارم و پتجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بوده‌اند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی می‌کردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری قمری در گرفته‌است می‌نویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند» دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب می‌نویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد ازسلجوقیان دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوااتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانانآ ق قویونلو وقراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.
منبع ویکی پدیا