۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

این مرد کیست؟

 (برگرفته از ویکیپدیای فارسی)

·         250 سال پیش در ایران زندگی میکرد
·         شیعه مذهب بود.
·         خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش آموخت.
·         شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.
·         میگویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت.
·         از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند.
·         با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست.
·         همیشه نماز میخواند. شبها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد.
·         پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.

  آیا او را شناختید؟
 
بله، او محمد
 
فرزند محمد حسن خان،
معروف به "آقا محمد خان"
یا "آغا محمدخان قاجار" است.
 
علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین مینویسد:
·         پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال ودارایی‌ها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به ‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می‌خواند).
·         پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشم‌های شهریار زند از کاسه خارج گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرت‌ها به عنوان حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد.
·         پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
·         بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
·         زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می‌کرد و گویا با نگاه خود می‌خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند..
·         سر جان ملکم درباره او میگوید: " در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب می‌آمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او بودند".
 
حالا دوباره برگردين بالا ويژگيهاي شخصيش رو بخونين !
این مطلب را یکی ا ز دوستانم برای من میل کرده بود...


 

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

29 بهمن ماه جشن اسفندگان و روز گراميداشت زمين بارور و بانوان



  زرتشتیان ایران هر سال 29 بهمن ماه واپسین جشن از سری جشن های ماهیانه 
  زرتشتیان را باگرامیداشت مقام زن و مادر جشن می گیرند...
  ايرانيان دوران باستان ، از گذشته‌هاي دور تحت تاثير و نفوذ  مادر خدايان يا الاهه گاني بوده‌اند كه آنها را حمايت مي‌كردند. با دگرگوني نقش زن و تاثیر بسیار زیاد و سود مند او در جامعه ، گروه خدايان مادينه برتری یافتند و دست به آفرينش و كارهاي خارق‌العاده زدند. اين خدایان مادینه  داراي تنديسهايي بوده‌اند كه دربعضی ازنقاط    سرزمين ايران و ديگر نقاط جهان يافت شده اند.
اين پيكرك‌ها خصوصيات زنانه روشنی  دارند كه نماد باروري و مادري و زايش آنهاست. با آغاز پيام‌آوري اشوزرتشت،  و رواج  يكتاپرستي و کمرنگ شدن چند خدایی ،  ساير خدايان به مقام پست تر سقوط کردند  و بدين‌ترتيب امشاسپندان و ايزدان با حضور خود مفاهيم انتزاعي برخاسته از اين خدايان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. اين فاصله‌گرفتن از خدايان اساطيري بطور كامل نبوده و آدمي كه مجذوب قدرت بی پایان خداوندان مادینه  استوره‌اي خود بود، با اقدامي نمادین  بخشي از قدرتخارق العاده ی  زنانه آنها را  به شکل های  داستان‌هاي فلوکلور   جاي داده (چهل گیسو)و قسمتي ديگر را هم به صورت زن برتر در ادبيات خود زنده مي‌كند .
آناهيتا و اشي از جمله ايزدبانوهاي ايراني مي‌باشند كه در جاي‌جاي نوشته‌هاي باستاني جلوه گری می کنند .در ميان امشاسپندان به  زبان اوستايي، سه امشاسپند نخستين يعني وهومن – اشه‌وهيشته و خشتره‌وئيريه، نرينه، و سه امشاسپند بعد يعني سپنته‌آرمئيتي و هئوروتات و امرتات از نظر لغوي، مادينه‌هستند . از سوي ديگر با نگرشي ژرف در معناي اين سه نيروي اهورايي
سپنته‌آرمئي‌تي: مهرورزي افزاينده كه بعدها به شكل سپندارمذ يا اسفند تغييرشكل داده است كه در باور باستان، زمين نماد آن است .
هئوروتات: رسايي كه زايش، بالندگي و خروش آب‌ها و چشمه‌ها در ذهن ايراني يادآور اين نيروي خدايي است.
امرتات: بي‌مرگي و جاودانگي كه رويش و بالندگي گياهان و سبزينگي، نماد باستاني آن است
مي‌توان به این نتیجه رسید که  ریشه ی  اصلي اين سه امشاسپند، مهرورزي و عشق بي‌آلايش و ازخودگذشتگي و پروراندن و زايندگي است و نشانگر اهميت نقش زن و مادر در انديشه و باور انسان نخستين و ايرانيان باستان است.  اگر در باور ايراني مرد داراي قدرت مردانگي و تفكر و خردورزي بيشتري است، در برابر آن زن نيز داراي مهرورزي، عشق پاك، پاكدامني و ازخودگذشتگي فراوان‌تري است كه هیچکدام به تنهایی راه بجایی نخواهند برد و با یکدیگر به کمال و پویایی می رسند. در گاهان ، اشوزرتشت خوشبختي بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مي‌داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد. و از ديدگاه وي همه انسان‌ها ...همه زنان و مردان...داراي حقوق یکسانند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلي مي‌داند و خوشبختي همسران جوان را در زندگي زناشويي در اين مي‌داند كه هر يك بكوشند تا در راستي از ديگري پيشي جويند.
اين نوع تفکر در دورانی از تاریخ که  در  بسياري از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي جهان باستان،  فرزند دختر داشتن را ننگ می دانستند و حتي گاهي پس از تولد  زنده در گور می کردندبسیار قابل تامل است. در ايران باستان زن همكار و همفكر مرد در زندگي زناشويي و حتي گاهي در زمينه حقوقي( ديني و مذهبي) جنگ و پهلواني بوده‌است!
پیشا پیش روز مادر بر  همه ی مادران بزرگوار ایرانی شاد  باد..

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

جشن سده

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یکی از  جشن های  ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.
جشن «سَدَه» بزرگ‌ترین جشن آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان بشمار می رود  در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.
جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده‌است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.یكی از دلایلی كه برای پیدایش سده یاد می‌كنند همانا كشف آتش توسط هوشنگ‌شاه در شاهنامه فردوسی است.
رضا مرادی غیاث‌آبادی بر این باور است كه پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبت‌های دیگر) نه فقط یك دلیل، بلكه دلایل متعددی دارد كه همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینكه، اشاره‌های فراوانی كه از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست.
بجز این، به نظر می‌آید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید انقلاب زمستانی برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه، یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریكی كامل آسمان 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، می‌دانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. درزبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» دراوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن  آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است: در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماک رامع » و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

منبع :ویکی

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

قصه ی سنجان ادامه دارد...

قصه ی کوچ(مهاجرت) بیشتر ما ایرانی ها به خارج از کشور  طی چند دهه ی اخیر برای من یاد آور تکرار  دوباره ی قصه ی تلخ  سنجان است .کو چانده شدن اجباری  تعداد زیادی از ایرانیان  برای بدست آوردن آینده ای بهتر.فرار از شرایطی که برایشان غیر قابل تحمل و یا بیم از دست دادن جان!و  کوچ اجباری این بار تنها با کشتی شکسته و طوفان زده نیست  بلکه در بیشتر موارد سوار بر بال های پرنده های آهنین و یاوسایل دیگر ..انجام  گرفته و هر لحظه   با سرعت هر چه بیشتر  ادامه دارد!دراین دوران مهاجرت به سرزمین های بیگانه ، یا وجود ابزارهایی  چون رسانه های نصویری و ... .رنگ و بویی دیگر گرفته.... کابوس سر زمین اشغال شده مان همه جا چون همزادی با ماست و دمی رهایمان نمی کند.ازیک طرف   صورت های زشت اهریمنی و کثیفی را می بینی .که به جای تو حرف های رکیک می زنند ؛به نام تو امضا می کنند؛از هویت تو برای انجام  هرآن چه که نا  پسند است بهره می برند،با ثروت تو در اعمال خلاف سرمایه گذاری میکنند..جنگ می افروزند...اصلن با همه ی دنیا سر ناسازگاری دارند.از طرف دیگر عزیزان در اسارت  مانده ات.. ؛هموطنانت در یک کلام آنهایی که دوستشان  داری در رنج و عذاب و خطر ...نمیدانی بایددل نگران  آنها باشی و یا دلتنگ ازدرد غربت و آینده ای که در غباری از مه پوشیده شده. و ترس از بر چسب تروریست خوردن ! ".تروریست"واژه ای که شاید در این قرن بدتر از آن به کسی نتوان نسبت داد.و ما محکوم به پا سخگویی برای برائت یافتن از این تهمت نارواثابت کردن این نکته که   فقط بدنبال آرامش هستی و بس!.و در انتها چشمان خیره ی  بیگانه که با ناباوری و در بعضی موارد از سر  ترحم در تو  خیره ست و سر تکان مید هد.و پرسشی که حداقل  من هرگز پاسخی برای آن نیافته ام .نه برای خود و نه برای بیگانگانی (که با ناامیدی سعی در جانشین کردن آنها با نزدیکانی که ازمن  دورند را دارم!):خوب اگر این حکومت را نمی خواهید..چرا آنها هستند؟یعنی اینهمه آدم نمی توانند چند تا ملا را بیرون کنند.؟؟ 

انکار هفده دی انکار تاريخ جنبش زنان ايران است

شکوه میرازدگی
ما چه سلطنت طلب باشیم و چه جمهوری خواه، چه چپ باشیم و چه راست، چه فمنیست به معنای واقعی آن باشیم و چه «فمنیست اسلامی»، اگر به برابری حقوق زن و مرد باور داشته باشیم نمی توانیم روز هفده دی را از تاریخ تحولات اجتماعی سرزمین مان حذف کرده یا آن را نادیده بگیریم و نمی توانیم با بهانه هایی مثل «دیکتاتوری رضا شاه»، یا اجباری شدن بی حجابی به وسیله دولت، اهمیت و ارزش اين روز بزرگ را در زندگی زن ايرانی انکار کنیم. چطور است که ما می توانیم بپذیریم که گروه هایی از زنان ایرانی سی سال است در تلاش اند تا از حکومت اسلامی، يعنی یکی از دیکتاتورترین حکومت های موجود بشری، بخواهند به حقوق و خواست های بسیار ساده و طبیعی و انسانی آن ها توجه کند، از آن ها بخواهند که قوانین کهنه ای را که بر آن ها مسلط کرده اند تغییر دهند ولی نمی توانیم فکر کنیم که گروه هایی از زنان آن روز ایران از رضا شاه و حکومت وقت خواهان تغییراتی بوده باشند؟ و این حکومت، با همه ی ایرادها و اشکال های خود، از آنجا که دولتی مدرن بود در بيش از هفتاد سال قبل به اين خواست پاسخی مثبت داده باشد.
انکار هفده دی حتی انکار جنبش های زنان از  حداقل سی سال قبل از آن است؛ انکار زنان بزرگی است که در آن هنگام از قعر قرون وسطی خود را بالا می کشیدند تا بتوانند همراه و هموزن زنان سرزمین های پیشرفته باشند. آنها در جنبش تحریم واردات کالاهای خارجی شرکت می کردند، از ترس متحجرین لباس مردانه می پوشیدند تا بتوانند در تظاهرات مختلف شرکت کنند و، به این ترتیب، در جریانات سیاسی و اجتماعی سرزمین شان دخالت داشته باشند؛ آنها زینت های دست و گردن خود را (که در آنزمان برای زن ها اهمیتی خاص داشت) می فروختند تا تأسیس  اولین بانک ایرانی را امکان پذیر  کنند. یادمان باشد که همه ی این زنان کسانی نبودند که به درخواست آیت الله ها و حجت الاسلام ها به این نوع عملیات دست زنند. در میان آنان زنانی هم بودند که از دست همان آیت الله ها و حجت الاسلام ها رنجور و  در عذاب بودند. هفده دی به معنای یادروز به نتیجه رسیدن خواست های این زنان است که اهمیت دارد؛ زنانی که در زیر زمین ها جلسه برگزار می کردند و (در عصر نبود رادیو، تلویزیون، اینترنت) چندان کسی هم نبود تا چون امروز خبر جلسات آن ها را چند قدمی دورتر از آن زیر زمین ها ببرد. آن ها زیر نور شمع و در پستوی خانه ها مطالب جزوه ها و نشریاتی را می نوشتند که نه تنها در تعدادی محدود چاپ می شد بلکه پس از چاپ هم فرصت پخش نداشت. آنها را باید زیر چادر می گرفتند و با هزار ترس و هراس به دیگران می رساندند. و چه سنگ ها که به خانه ی این زنان پرتاب شد و چه کتک ها که خوردند!  و بالاخره انکار هفده دی، انکار انبوه زنانی است که از  اولین مجلس مشروطیت خواستار پابرجای حداقل حقوقی زنان بودند. و تعدادشان به طور قطع اگر (به نسبت جمعیت) بیشتر از شمارگان مايی که امروز زیر نامه ها را امضا می کنیم نبود، کمتر هم نبود. و مردان مذهبی در آن مجلس هم با صراحت به آنها گفتند کار زن اداره ی امور خانه است و مراقبت از شوهر و فرزندان.
این زنان، از شروع جنبش های حق طلبانه خود تا روزی که قانون به آن ها اجازه داد که از خانه بیرون بیایند، رنجی بردند بسا بیش از رنجی که زنان ایران در این سی  ساله ی اخیر برای کسب حقوق انسانی خود برده اند.
چگونه است که بزرگترین افتخار زنان حقوقدان ما  امروز آن است که توانسته اند در سی سال حکومت اسلامی به دو سه توفیق نیم بند در امور حقوق زنان برسند ـ که تازه پس گرفته هایی از داشته های ما قبل انقلاب است ـ اما ما حاضر نیستیم بگوییم که، در همین روز هفده دی، برای اولین بار در تاریخ کشورمان، سن ازدواج تغییر کرد، برای اولین بار ازدواج با کودکان نه ساله ممنوع شد، برای اولین بار پس از قرن ها زن ها اجازه ی کار اجتماعی یافتند، و برای اولین بار فرصت تحصیلات در دانشگاه ها را پیدا کردند. چرا حاضر نیستیم این ها را بگوئیم؟ چرا زنان در کشورهای پیشرفته جهان وقتی می خواهند مسیر تحول و پیشرفت زنان را بگویند و بنویسند به هر گوشه ای از آن با دقت و بی نظری کامل نگاه می کنند؛ بی توجه به این که به دست چه کسی و چه کسانی مهر قانون بر حقوق کسب شده ی آن ها خورده است؟ این انکار تاریخ چیست که ما در همه ی مسایل مختلف با خود داریم؟ بسیاری از فمنیست های ایرانی حتی وقتی می خواهند که تاریخ جنبش زنان را بنویسند، یعنی به کار تحقیقی  که باید اصلش بر بی نظری و راستگویی باشد بپردازند، این قسمت از تاریخ جنبش زنان را، به عمد ندیده می گیرند. یعنی، موضوع با اهمیت قانونی شدن (یا عرفی شدن) برخی از حقوق زنان ایران را، که برای اولین بار در تاریخ پس از اسلام اتفاق افتاد، ندیده می گیرند. بنظر من، قوانین کاملاً امروزی و مفیدی که در هفده دی و در پی آن در سال های بعد در سرزمین ما تصویب شد در واقع از اولین قوانین عرفی بودند که زنان ما از موهبت آن برخوردار شدند. تصویب این قوانین از آنچنان اهمیتی برخوردار است  که زشتی «اجباری کردن بی حجابی» (که همیشه بوسیله ی عده ای بصورت پرده ای پوشاننده بر همه ی دست آوردهای هفده دی کشیده می شود) نمی تواند از اهمیت آن ها کم کند. بله، ما، با هر نوع عقیده و سلیقه ی سیاسی و اجتماعی که داشته باشیم، اگر که بخواهیم تحلیل و تحقیقی بی نظر و غرض از تاریخ جنبش زنان داشته باشیم قادر نخواهیم بود اهمیت روز هفده دی را به عنوان اولین روز حضور قانونی زنان ایران در عرصه های اجتماعی را ندیده بگیریم. و قادر نيستم ارزش نقش مترقی رضا شاه را، به عنوان مهمترين تصميم گيرنده، برای قانونی کردن اين حقوق را پايمال کنيم به خصوص در مقايسه با امروز که می بينيم در اوايل هزاره سوم، يعنی بيش از هفتاد سال پس از آن روزگاران حتی يک سياستمدار در بين خيل سياستمداران جمهوری اسلامی پافت نمی شود که حاضر به دادن اين حقوق به زن ها باشد.
روز هفده دی، چه ما بخواهیم و چه نه، روزی است که در اسناد جنش زنان ايران و جهان به عنوان یکی از روزهای مهم و ملی جنبش زنان ایران نقش بسته است. سالگرد این روز بزرگ بر زنان و مردان برابری خواه ایران مبارک باد

http://www.facebook.com/update_security_info.php?wizard=1#!/notes/shokooh-mirzadegi/ankar-hfdh-dy-ankar-tarykh-jnbsh-znan-ayran-ast/494290247319


۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

«گلستان‌بانو» و نقش وی در یاری‌رسانی به زرتشتیان ایران


در سال 1134ی دوتن از زرتشتیان کرمان به‌نام‌های «ایزدیار» و «آدرباد» از جور و ستم موجود در کرمان آن روزگار، به‌یزد پناه می‌برند. در یزد «کیخسرو» پسر ایزدیار با «گلنار» دختر آدرباد پیوند زناشویی می‌بندد. ثمره‌ی این ازدواج چند فرزند از جمله دختری به‌نام «گلستان‌بانو» بود. چندسالی می‌گذرد و گلستان‌بانو به سن رشد می‌رسد و این از چشم ناپاک لوتی‌ها پنهان نمی‌ماند. پدر آگاه می‌شود که لوتی‌ها به دخترش چشم دارند از این رو دختر خویش را شبانه برداشته و روانه‌ی بمبیی می‌شود. ایشان در سال 1146ی(:1795م) به بمبیی می‌رسند. در بمبیی شخصی به‌نام «ایدلجی پور داراب‌جی»، گلستان‌بانو را به فرزندی می‌پذیرد. «گلستان‌بانو» زمانی که بزرگ شد با جوانی پارسی به‌نام «فرامجی بیخائیجی» ازدواج کرد. وی در همه حال به‌یاد زرتشتیان ایران و رنج و سختی آنان بود. گلستان‌بانو در ترقیب همسرش و سایر پارسیان به‌منظور یاری‌رسانی به زرتشتیان ایران، نقشی مهم داشت. چنان‌که تشکیل «انجمن‌اکابر پارسیان‌هند» برای بهبود شرایط زندگی زرتشتیان ایران و اعزام «مانکجی‌هاتریا» به همین منظور به ایران را، به‌واسطه‌ی نفوذ او می‌دانند.
«گلستان‌بانو» همواره همسر و 3پسر خود را ترغیب می‌کرد تا برای تامین رفاه زرتشتیان ایران بکوشند. در سال 1834م «فرامجی» همسر گلستان‌بانو به همراه پسر بزرگش «بورجورجی» صندوقی برای کمک به زرتشتیان ایرانی پناهنده در هند، تاسیس کردند. بیست‌سال بعد دومین پسر این زن و شوهر «مهروانجی پاندانتی» برای کمک به زرتشتیان مقیم ایران صندوق دیگری تاسیس کرد. وی ابتدا با یاری «مانکجی نوشیروانجی» و پس از درگذشت او در سال 1859م با پسرش «سردینشاه» و خاندان «پتیت» که از بازرگانان به‌نام پنبه در بمبیی بودند، صندوقی برای بهبود شرایط زرتشتیان ایران دایر کردند. «انجمن اکابر پارسیان‌هند» با استفاده از نفوذ و اعتبار خانواده‌ی «پتیت» و برخی دیگر از دهشمندان پارسی توانست سرمایه‌ای مناسب گردآورد و در نهایت «مانکجی‌هاتریا» را به ایران اعزام کند. «بهرامجی» سومین پسر گلستان‌بانو نیز به‌نامگانه‌ی مادرش برج‌خاموشان(دخمه) و آتشگاه(برج فانوس) نزدیک آن را در کرمان به‌مبلغ 8075روپیه ساخت و در 10ژوئیه 1867م تقدیس و افتتاح کرد.
در گذشته(سال‌ها پیش) انجمن زرتشتیان کرمان گهنباری به‌نام و یاد این راد بانوی بزرگوار  برگزار می‌کرد. مانکجی‌هاتریا در کتاب «اظهار سیاحت ایران» در توصیف گلستان‌بانو می‌نویسد: «گلستان‌بانو بسیار نیک‌نفس و سخی طبع بود. نسبت به بینوایان و مسکینان دلسوزی و رافت نشان می‌داد. بانویی بود دانشور و دیندار، خوش خلق و شیرین‌سخن. با همه مدارا، محبت و سلوک می‌نمود. چنان این بانو نیک‌نفس و خوش‌قدم بود که پارسیان به هنگام دعا به فرزندان و خویشان و نوادگان خود می‌گفتند: چون گُلِ ولایت خوش‌یمن و خوش‌نصیب باشی.»(:گلستان‌بانو به‌شوند شیرین‌سخنی و نیکوکرداری در نزد پارسیان‌هند به «گُلِ ولایت» نامور شده بود.)
پس از کوشش‌های گلستان‌بانو و همسرش در ترغیب کردن بازرگانان پارسی، به‌ویژه خانواده‌ی «پتیت» برای کمک به بهبود شرایط زندگی زرتشتیان ایران و متعاقب آن اعزام «مانکجی‌هاتریا» برای اولین‌بار به ایران و وصول نخستین گزارش وی، در نیمروز 11ژانویه 1855م روانشادان «فرامجی‌نسروانجی‌پتل»، «کرست‌جی‌نسروانجی‌کاماجی»، «مهروانجی‌فرامجی‌پانده»، «بهمن‌جی‌فرامجی‌کاماجی»، «دینشاه‌مانکجی‌پتیت» و عده‌ای دیگر در خانه‌ی «مانکجی‌نسروانجی‌پتیت» گردهم آمدند و شالوده‌ی انجمنی را نامور به «انجمن رفاه زرتشتیان ایران» یا «انجمن اکابر پارسیان‌هند»(:Persian Zoroastrian amelioration fund) برای کمک به زرتشتیان ایران و پایه‌گذاری مدارس و معابد و بهبود وضعیت آنان پی‌ریزی کردند. فرنشینی این انجمن از همان روزگار تاکنون بر دوش خانواده‌ی «پتیت» می‌باشد.

منابع:
«اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران»، تورج امینی، تهران: انتشارات سازمان اسناد ملی ایران،  1380
 تاریخ پهلوی و زرتشتیان»، جهانگیر اشیدری، تهران: انتشارات ماهنامه‌ی هوخت، آبان‌ماه 2535

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد 8دی،1313 -24 بهمن،1345)شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل بدرود حیات گفت.
فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.
بعد ازنیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامانشعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثارفروغ و شاملو پدیدار گردید.